کلبه خوشبختی

lovestory

سلاممممممممممم

من خوبم خداروشکرررررررر خوبه خوببببببببببببب ( به کوریه همه حسودان و بخیلاننننننننن ) 

نبودم چون واقعا درگیریم این روزهااااااااااااااااااااااا

هنوز همه کارها و خریدها تموم نشده ، هنوز موهام رنگ نشده و ابروهامم که چون قراره مدلش عوض شه در حال حاضر چمنزاریه برا خودشششششش

لباس جشن پاتختی رو هنوز از خیاط نگرفتم و کفشی هم براش ست نکردممممممم هنوز

بدجور خسته و مضطربم ، چون برادرم تازه دیشب اومده قاعدتا همه کارها گردن خودمون بود ، هماهنگیه تالارو آتلیه و خلاصه کلی درگیریم ......

الهی بگردم ، شوهرم عین برادر بزرگتر ، همه کارهای مربوط به برادرمو گردن گرفت و کلی زحمت افتاد ، ایشااله که برای دامادی پسرا جبران میکنیم .

اما از لباسم بگم که کلی گشتم تا بالاخره از مکس یه لباس کارشده بسیووووووووور زیبای کار شده و یک جفت کفش واقعا نانازی پاشنه 12 سانت گرفتم ، خیلی میدوستمشوننننننننننننننن

شوهرجان هم قراره که کت و شلوار سورمه ای و پیراهن آبی خیلی کمرنگگگگ با کراوات سورمه ای طلایی ورساچو کفش مشکی بپوشن و کلی خوش تیپپپپپپپ شدن قربونشون برمممممممم

اما پسرهای نازنازی با نبودن مادر کنار اومدنو خداروشکر اوضاع داره خوب پیش میره و اینطور که شوهری جون برنامه ریزی کردن تا عید بچه هارو دیگه میاره خونه خودمونو زندگیمون میشه چهارنفرههههههه 

اینم از این روزهای قشنگمونننننن

دیگه کمتر وقت میکنم به اینجا سر بزنم ، نمیدونم ! اینجا حس خوبی بهم نمیده ! وقتی آرشیومو مرور میکنم میبینم اینجا مال روزهای ناله بوده و انتظار .....

اگه وقت کنم یه وبلاگ جدید درست میکنم تا از روزهای 4 نفرمون اونجا بنویسم ، البته واقعا خیلی درگیر کارو زندگیم و وقتی نمیمونه ازساعت 9 دفترم تا 4 ، چهارم که میام خونه همون برسم یه دوشی بگیرمو به سرو وضع خونه برسم و شام درست کنم تا شوهری بیاد ، نفسی که میرسه و شام میخوریم من دیگه بیهوش میشم ،بعضی از شبایی که میره پیش پسرا ، من خوابمو حتی متوجه رفتنشم نمیشم . اما با وجود این خودمم دوست دارم که روزهای 4 نفرمونو ثبت کنم ، البته هنوز هیچ تصمیمی نگرفتم ، هرکاری که بخوام بکنم حتما  به همه دوستان خبر میدم .

خب دیگه من برم که باید آماده شم که شوهری منو برسونه خونه باباینا که خواهرمینا و برادرمینا هم اونجا هستنو بعدم شوهری بره پیش پسراااااا 

وقت کنم میام عکس خریدامو میذارم . اگرم نشد که بعد عروسی میام .فعلا بوس و بای مهربوناااااااااا

خدایا بابت داده و ندادت شکرررررررررر 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٤ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط کبوتر نظرات ()

اه بازم صبح زود بیدار شدمو دیگه خوابم نبرد ......

گوشم به دره و با هر صدایی دلم هری میریزه که صدای کلیدههههههههه !

دیشبم پیش بچه ها موندو من باز تنها بودم 

چقدر منتظرم که کلید تو در بچرخه و .....

امروز قراره بریم خرید مثلا  ! روز اربعین ! جایی هم باز هست اصلا ! تا حالا 30 بار رفتیم مثلا خرید ! آخرشم دست از پا درازتر ......

عروسی نزدیکه و کلی کار داریم ....

نمیدونم از کجا شروع کنم ! 

اه اول صبح حالم گرفته استاااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ توسط کبوتر نظرات ()


 Design By : Pichak